به نام خدا
دیروز راهی سفر عشق شدیم و سقف زیر سرمان مسجد جمکران بود.
وقتی می خواستم دستم را به ضریح مقدس حضرت معصومه بزنم به دستانم گفتم نور شو که دستانت در نور غوطه ور است نور شو که اینجا میعادگاه عشق است.
اینجا حال و هوایی دیگر داشت اینجا توشه ادمیان مهر بود یک دنیا صداقت و یکرنگی بود
عطر خلوص فضا را پر کرده بود ذکر ها گفتگوی خالصانه ای بود که طعم فیاضت می دادند.
دستها خدا را می خواندند اینجا با همه وجود می شد خدا را حس کرد.

از درب سوم وارد مسجد شدیم دو رکعت نماز می خوانی دو رکعت نماز عشق... که صفای خواندن دو رکعت نماز در خانه خدا را دارد چقدر اخلاص طراوت دارد.
..............
سر نماز مغرب بود که خدا مرا از ان دچار سرگردان کننده نجات داد و مرزها را به من یاد داد
و ان لحظه ارامشی بهم داد و قلبم را در ارام جان غوطه ور ساخت که با هیچ چیز در این دنیا جابجاش نمی کنم
خدایا ازت ممنونم که چنین فرصتی بهم دادی
التماس دعا