من اومدم به شهرم به خونم به دیارم به ولایت کوچیک ولی اشنایم برگشتم ولی چه امدنی چه خوشی
هنوز نیامده اگاه شدیم که ما هم دیگر بزرگ شدیم و شاید روزگاری باید بخت خود بیندیشیم
خدا داند که چه ها در این دو روز بر من نگذشت
برام دعا کنید من خیلی نگرانم
...........
ماجرای دکتره را فعلا بی خیال شدم ... نامرد همه پول را از مامانم گرفت
دلم خونه ... باید حق به حق دار برسه ولی کو حوصله
اونا حوصله حق کشی دارند ولی ما حوصله حق گرفتن نداریم
خدااااااااااااااااااااااا
نگرانم یاریم کن



