تبليغاتX
یک پله بالاتر

یک پله بالاتر

به نام او که دل پروانه ی اوست

سلام

من اومدم به شهرم به خونم به دیارم به ولایت کوچیک ولی اشنایم برگشتم ولی چه امدنی چه خوشی

هنوز نیامده اگاه شدیم که ما هم دیگر بزرگ شدیم و شاید روزگاری باید بخت خود بیندیشیم

خدا داند که چه ها در این دو روز بر من نگذشت

برام دعا کنید من خیلی نگرانم

...........

ماجرای دکتره را فعلا بی خیال شدم ... نامرد همه پول را از مامانم گرفت

دلم خونه ... باید حق به حق دار برسه ولی کو حوصله

اونا حوصله حق کشی دارند ولی ما حوصله حق گرفتن نداریم

خدااااااااااااااااااااااا

نگرانم یاریم کن

 

+ نوشته شده در  88/07/21ساعت   توسط یاسمن  | 

سلام

یک ساعت دیگه راهی شهری می شم که ارشدم را انجا قبول شدم

از همین حالا دلتنگ شدم

نه از اومدن تو این خونه لعنتی لذتی می برم نه از دور شدن

امیدوارم بتوانم این مدت را به ارامش و خوبی سپری کنم

برام دعا کنید

 یا حق

 

+ نوشته شده در  88/07/03ساعت   توسط یاسمن  | 

سلام

 امروز رفتم دندانپزشکی ولی دکتر پست دندانم را داد دست کار اموزش که پر کند

دکتر پست........

امروز می رم باهاش تسویه حساب کنم از ان طرف هم بهش بگم که من موش ازمایشگاهی  نیستم

چرا ما ادما بلد نیستیم از حق خود دفاع کنیم

مثلا قراره وکیل این مملکت بشوم خودم نتونستم به دکتر بگم چرا خودت پر نمی کنی از چی ترسیدم؟

مگه اینا که مثلا دکتر اند چی دارند جز یه مدرک در پیتی که هر سو استفاده ای ازش می کنند جالب اینکه هزینه کامل را می خواد ازم بگیره

دکتر پست بی مسئولیت

ابروت را می برم لازم باشه از دستش شکایت می کنم

برام دعا کنید هم از حق دفاع کنم و هم مثل یک انسان واقعی عمل کنم

یا حق

 

+ نوشته شده در  88/06/31ساعت   توسط یاسمن  | 

سلام

وقتی انتظار خبر عید را داشتم هیچ حسی نداشتم ولی با شنیدن خبر عید گویی تحول بزرگی پیش امده گویی بزرگترین اتفاق این ماه همین عید است

این عید بزرگ را به همه دوستان گلم تبریک میگم ...

نماز روزه ها قبول....

+ نوشته شده در  88/06/29ساعت   توسط یاسمن  | 

سلام هفته دیگه میروم برای ثبت نام ارشد.......

ولی دلهره خوابگاه ارومم نمی زاره راستش می ترسم تخت ها پر بشه و من ویلون و سرگردون تو این شهر غریب سرگردون بمونم

دعا کنید تا دوشنبه یه تخت نا قابل واسه من پیدا بشه.......

یا حق.

+ نوشته شده در  88/06/24ساعت   توسط یاسمن  | 

دوباره قدر  دوباره شبهای قدر  دوباره خدای قدر 

شب نشینی های قدر مرا به یاد خوابی شیرین در ماه مبارک رمضان پارسال می اندازد

 بعد از سحر خوابیده بودم

توی خواب خودم را به همراه زنی می دیدم که پله هایی را انقدر پایین می رویم که سرانجام به فضایی رسیدیم که کسی را نمی شد دید   .... فضا پر بود از نور .... بعدها فهمیدم دیدن نور در خواب تعبیر  معنویت دارد ...

 خوابم به شبهای قدر تعبیر می شد و ان زن مادرم بود

خلاصه ما در عالم بیداری چشم بصیرت که نداریم ولی هیچ گاه دوست ندارم این شبها را از دست بدهم

 التماس دعا

+ نوشته شده در  88/06/19ساعت   توسط یاسمن  | 

 

به نام خدا

دیروز  راهی سفر عشق شدیم  و سقف زیر سرمان مسجد جمکران بود.

 وقتی می خواستم دستم را به ضریح مقدس حضرت معصومه بزنم به دستانم گفتم نور شو که دستانت در نور غوطه ور است نور شو که اینجا میعادگاه عشق است.

اینجا حال و هوایی دیگر داشت اینجا توشه ادمیان مهر بود یک دنیا صداقت و یکرنگی بود

عطر خلوص فضا را پر کرده بود ذکر ها گفتگوی خالصانه ای بود که طعم فیاضت می دادند.

دستها خدا را می خواندند اینجا با همه وجود می شد خدا را حس کرد.

از درب سوم وارد مسجد شدیم  دو رکعت نماز می خوانی دو رکعت نماز عشق... که صفای خواندن دو رکعت نماز  در خانه خدا را دارد چقدر اخلاص طراوت دارد.

..............

سر نماز مغرب بود که خدا مرا از ان دچار سرگردان کننده نجات داد و مرزها را به من یاد داد

و ان لحظه ارامشی بهم داد و قلبم را در ارام جان غوطه ور ساخت که با هیچ چیز در این دنیا جابجاش نمی کنم

خدایا ازت ممنونم که چنین فرصتی بهم دادی

التماس دعا

+ نوشته شده در  88/06/14ساعت   توسط یاسمن  | 

نمی دونم خودم را گم کردم یا دارم خودم را پیدا می کنم

نمی دانم هوش از سرم پریده  یا تازه دارم نسبت به معیار هایم اگاهی بدست می اورم

نمی گویم دردم چیست ولی بد دردیست

نمی گویم دردم چیست شاید شما نیز به چنین دردی دچار شده اید که حتما مرا درک میکنید یا

هنوز به اینجا کشیده نشده اید پس نمی گویم که زود هنگام به دردش دچار نشوید

دوستی می گفت دچار باید بود

دچار ...... خدایا مرا در این دچار  یاری کن

می خوام خودم را نجات دهم مثل دفعات قبل ... 

شاید ایندفعه هم زود گذر باشد .. خدا کند زود تر از همیشه

بهتره به سراغ خود خدا بروم

او بدون ذره  میلیمتری مرا می فهمد و انچه دوای دردم هست خواهد داد

خوب  می دانم.....

 

+ نوشته شده در  88/06/13ساعت   توسط یاسمن  | 

blogers